زنه شوهرش رو می بره دکتر...
دکتر به زنه می گه: خانم، نباید هیچ استرسی به شوهرتون وارد بشه.
باید خوب غذا بخوره، هرچی که می خواد براش فراهم بشه و برای 1 سال هیچ بحث و دعوایی سر هیچ موضوعی حتی سر طلا و ماشین و خونه هم نباید با هم داشته باشن.
توی راه برگشت مرده می پرسه: خانم دکتر چی گفت؟
زنه می گه: هیچی، گفت تو هیچ شانسی برای زنده موندن نداری!
دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود...
مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.
یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن اما هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده.
رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه اینجا مرکز مذهب کاتولیک هم هست.
پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در واقع از روی لجبازی هم که شده مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.
گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین" بازاریابی یاد بده؟
روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.
دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است»
یک خانم معلم ریاضی به یک پسر هفت ساله ریاضی یاد می*داد. یک روز ازش پرسید: اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
پسر بعد از چند ثانیه با اطمینان گفت: 4 تا! معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت (3).
او نا امید شده بود. او فکر کرد "شاید بچه خوب گوش نکرده است" تکرار کرد: خوب گوش کن، خیلی ساده است تو می*تونی جواب صحیح بدهی اگر به دقت گوش کنی. اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
پسر که در قیافه معلمش نومیدی می*دید دوباره شروع کرد به حساب کردن با انگشتانش در حالیکه او دنبال جوابی بود که معلمش رو خوشحال کند تلاش او برای یافتن جواب صحیح نبود تلاشش برای یافتن جوابی بود که معلمش را خوشحال کند. برای همین با تامل پاسخ داد "4"..... نومیدی در صورت معلم باقی ماند.
به یادش اومد که پسر توت فرنگی رو دوست دارد. او فکر کرد شاید پسرک سیب رو دوست ندارد و برای همین نمی*تونه تمرکز داشته باشه. در این موقع او با هیجان فوق العاده و چشم*های برق*زده پرسید: اگر من به تو یک توت فرنگی و یکی دیگه و یکی بیشتر توت فرنگی بدهم تو چند تا توت فرنگی خواهی داشت؟
معلم خوشحال بنظر می*رسید و پسرک با انگشتانش دوباره حساب کرد. و پسر با تامل جواب داد "3"؟ حالا خانم معلم تبسم پیروزمندانه داشت. برای نزدیک شدن به موفقیتش او خواست به خودش تبریک بگه ولی یه چیزی مونده بود او دوباره از پسر پرسید: اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی دیگه بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟ پسرک فوری جواب داد "4"!!!
خانم معلم مبهوت شده بود و با صدای گرفته و خشمگین پرسید چطور ؟ آخه چطور؟ پسرک با صدای پایین و با تامل پاسخ داد "برای اینکه من قبلا یک سیب در کیفم داشتم" نتیجه : اگر کسی جواب غیر قابل انتظاری به سوال ما داد ضرورتا آن اشتباه نیست شاید یه بُعدی از آن را ابدا نفهمیدیم
برای حجاب و پوشش اسلامی فواید فراوانی می توان بیان کرد که به برخی از آنها اشاره می شود.
الف . فایده حجاب در سلامت روحی
پرسش : تاثیر مثبت حجاب در سلامت روحی و در مقابل تاثیر بدحجابی در بیماری روحی چیست ؟
پاسخ : بانوانی که از سلامت روحی و روانی برخوردارند در خود کمبودی احساس نمی کنند و در نتیجه تمایلی نیز به جلب توجه دیگران ندارند ولی زنانی که دارای عقده حقارت هستند با پوشیدن لباس شهرت و نمایش زینت ها و زیبایی ها و استفاده کردن از لباس های رنگارنگ و جذاب در بیرون منزل و در مواجهه بانامحرم می کوشند تا احساس حقارت و کمبود خود را به نحوی مرتفع نمایند.
بنابراین منشا و دلیل استفاده از لباس شهرت عقده حقارت است . زنان و مردانی که در تعویض لباس و انتخاب رنگ های متنوع مبالغه و وسواس دارند جز جبران نقیصه درونی کار دیگری نمی کنند. افراط در پوشیدن لباس با مدل ها و رنگ های متنوع کاشف از عقده حقارت است . به طور طبیعی انتخاب نوع لباس و نحوه پوشش و آرایش چهره مانند رنگ رخسار و چهره از سر ضمیر خبر می دهد و معمولا افرادی که دچار عقده حقارت و کمبود شخصیت هستند با لباس شهرتی که به تن می کنند برای خود شخصیت تصنعی و ساختگی ایجاد می کنند. در برخی احادیث به شکل بسیار زیبایی به رابطه بین نحوه پوشش و بیماری روحی عقده حقارت اشاره شده است از امام صادق (ع ) نقل شده است : « کفی بالمر خزیا ان یلبس ثوبا یشهره ; برای حقارت و خواری آدمی همین بس که لباسی به تن کند که او را مشهور نماید. »
حاصل این که حجاب نشانه سلامت روحی و در مقابل بی حجابی نشانه بیماری روحی و احساس حقارت است .
ب . فایده حجاب در تشکیل و تحکیم نهاد خانواده
پرسش : حجاب چگونه در تشکیل و تحکیم نهاد خانواده تاثیر دارد
پاسخ : تردیدی نیست که خانواده مهم ترین و اساسی ترین نهاد اجتماعی جامعه انسانی است و تاثیر آن در نهادهای اجتماعی دیگر مثل نهاد آموزش و پرورش و نهاد حکومت و سیاست غیرقابل انکار است بنابراین ثبات و استحکام نهاد اجتماعی خانواده در استحکام و استواری نهادهای دیگر جامعه نیز موثر است .
واضح است که یکی از عوامل مهم در تشکیل و استحکام خانواده رعایت حجاب است چون اگر در جامعه حجاب کاملا رعایت گردد و رابطه جنسی فقط به رابطه زن و شوهری محدود گردد جوانان با ازدواج به تشکیل خانواده تمایل پیدا می کنند و خانواده های تشکیل شده نیز ثبات و استحکام بیشتری خواهند یافت و در نهایت بیشترین فایده و نفع نصیب خود زنان خواهد شد زیرا با مستحکم شدن خانواده بانوان از محبت و حمایت روحی و عاطفی همسران خود برخوردار خواهند شد.
اما اگر در مقابل بدحجابی و بی حجابی و خودنمایی و آرایش بانوان به طور تحریک کننده در جامعه رواج پیدا کند و در نتیجه روابط جنسی افسارگسیخته و غیرمشروع در غیر از محیط خانواده ممکن گردد دیگر نه تنها جوانان با ازدواج به تشکیل خانواده تن نخواهند داد. بلکه خانواده های تشکیل شده نیز دائما متزلزل شده فرو خواهند ریخت چون مردان با دیدن زنان بدحجاب و بی حجاب تحریک شده آسیب پذیر خواهند شد و در نتیجه کانون گرم خانواده به سردی می گراید و محبت در خانواده جای خود را به انزجار و تنفر خواهد داد. زیرا همسر قانونی رقیب و مانع روابط جدید جنسی به حساب می آید. بنابراین در پرتو رعایت کامل حجاب اسلامی اولا زمینه تشکیل نهاد خانواده فراهم می گردد و ثانیا نهاد خانواده درخشش و بالندگی و استحکام مطلوب را پیدا خواهد کرد.
منبع: کتاب پرسمان حجاب اسلامی – بخش فرهنگی دفتر مرجع فقید حضرت آیت الله فاضل لنکرانی قدس سره

